تبليغاتX
سرود سبز




یادم هست

ای فرشته ی آسمانی صفت

که مست رویاهایت

از آه سردم

هردم غزلی ناب میسرودم

 

تا درهای بسته ی آشنا

تا کهکشانها پرمیکشیدم

دستانم دعا میشد وجودم سنا

فریاد میزدم،خدایا...خدایا...

چه راز و نیازی بود

چه تمنایی

چه فریادی

شهابها پر میکشیدند

ستاره ها به تماشا میرسیدند

چه آهی

که مهتاب هم میگریست

 

زبانها لال

خفاشها لرزان تا شفق بیدار

دلی شکسته حال در سایه سار شب

زیر پای مهتاب

پرپر میزد از فریاد

چه تماشایی

 

گاهی بیتاب در بستر خواب

یادت در آغوش میکشید مرا

و ازچشمان آتشینم، خواب می پرید

در آن دل شب

 من اندیشناک

من اندوهناک

در سیاهی ظلالش

به آرامی

پی کاغذ و قلم میرفتم

احساست جاری درمن

روی کاغذ مینوشتم

فریاد و اندوهم را

و بازبا صدایی بلند

می نوشتم در یک کلام

تمام حرفهایم را........"دوست میدارم ترا"


+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:38 توسط س. ولی |