در آرزوی با تو بودن
با تک تک این کلمات
با آوای بلند احساسم
سرودی میسازم آزاد
شیشه ی سکوت را
در گوشه گوشه ی این زندان خواهم شکست
اندوه فراقت را
ازچمن خاطراتم
میچینم و دفن خاک خواهم کرد
صدای گره خورده در گلو خشکیده ی خویش را
می بخشم به باد
می فرستم به امواج، بیتاب
وانتظاردربی نهایت روزها نابود میشود
می یابم امتداد جاپای تو را
ومی تازم تا سرزمینی
که می درخشی همچوخورشید
دیگر من از تبار خوش دلان خواهم بود
کنار روایتگران زندگی
زندگی خواهم نمود
+
نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:17 توسط س. ولی
|

