تبليغاتX
سرود سبز



 

اتاقی ست مرا در دهکده ی سکوت

سقف ودیوارهایش خوب است

مسافر تنها

از توفان صحرا

ازشنریزه های سوزان

و بارانهای هولناک در امان است

اینجا دهکده ی تنهایی ست

در کوچه هایش چراغها را شکسته اند

و آدمها آشنا را به خوبی نمی شناسند

حتی که دیروزهم صدای همدیگر بودند

 

دیروزها امروزها میشوند

امروزها فردا

و فردا ها به راه شان شتابان

و باز مسافر تنهاتر

غریبانه تر وعاشقانه تر از هر روز

 

اینجا دهکده ی تنهایی ست

بادهای هراسان

گاهی گلهایش را نعش میدرد

سرو های سبز کنار جاده ها

حیران وساکت صف کشیده اند

 

اینجا دهکده ی تنهایی ست

گاهی میروم تا مرز و بوم خاطراتم

دوستانم بامن بود و مابودیم

همدم همدیگر

و تنهایی نا شناس

پر از بال و پر بودم

پر از جوش وتلاش بودم

 

و باز در ساعت تنهایی پرت میشوم

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 1:6 توسط س. ولی |