تبليغاتX
سرود سبز




در کوچه های پر پیچ وتاب زندگی

اینجا دوستانی ست

 که لحظه  به لحظه

رنگ میبازند

...

لب تشنه اگر ببینند ترا

به سرزمین های خشکسالی ره میدهند

...

سروکاری ندارند

با دل آشفته ها

دلجویی را زمانی به یاد آرند

که یوزارسیف سالهای خشکسالی آنها باشی

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 23:53 توسط س. ولی |




یادم هست

ای فرشته ی آسمانی صفت

که مست رویاهایت

از آه سردم

هردم غزلی ناب میسرودم

 

تا درهای بسته ی آشنا

تا کهکشانها پرمیکشیدم

دستانم دعا میشد وجودم سنا

فریاد میزدم،خدایا...خدایا...

چه راز و نیازی بود

چه تمنایی

چه فریادی

شهابها پر میکشیدند

ستاره ها به تماشا میرسیدند

چه آهی

که مهتاب هم میگریست

 

زبانها لال

خفاشها لرزان تا شفق بیدار

دلی شکسته حال در سایه سار شب

زیر پای مهتاب

پرپر میزد از فریاد

چه تماشایی

 

گاهی بیتاب در بستر خواب

یادت در آغوش میکشید مرا

و ازچشمان آتشینم، خواب می پرید

در آن دل شب

 من اندیشناک

من اندوهناک

در سیاهی ظلالش

به آرامی

پی کاغذ و قلم میرفتم

احساست جاری درمن

روی کاغذ مینوشتم

فریاد و اندوهم را

و بازبا صدایی بلند

می نوشتم در یک کلام

تمام حرفهایم را........"دوست میدارم ترا"


+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:38 توسط س. ولی |




قلبم شتابان میزند

راهی نیست که راه گریز باشد

دور از دیار خویش

میان چاله افتاده ام

دستی نیست که بگیرد دستم

به دور از یار مانده ام

 

بگویید این آفتاب را نتابد بر من

که بغضی یخ زده ام من، آب میشوم

فریاد میشوم

بگویید این موج را، آرام بتازد

کشتی شکست خورده ام من

رها مانده در آبم

و آفاق نمی بینم


+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 23:58 توسط س. ولی |




وقتی که باران می بارد

اندوهم را نمی بخشم تا به خاک بسپارد

در اندوهم یاد تو نفس میکشد

 و من

با یادت شادم


+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 9:51 توسط س. ولی |




نه تـار و نـه بــاده ی مســـتان خــواهـــم
نه سایه ی سرو نه عشرت بستان خواهم
مرا ســایـه ی طوبـاســـت کـــنار دوســـت
هر جــا کــه هوای اوســت هــمان خواهم


*طوبا درختی در بهشت است.

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 8:44 توسط س. ولی |




در آرزوی با تو بودن

با تک تک این کلمات

با آوای بلند احساسم

سرودی میسازم آزاد

شیشه ی سکوت را

در گوشه گوشه ی این زندان خواهم شکست

اندوه فراقت را

ازچمن خاطراتم

میچینم و دفن خاک خواهم کرد

 

صدای گره خورده در گلو خشکیده ی خویش را

می بخشم به باد

می فرستم به امواج، بیتاب

وانتظاردربی نهایت روزها نابود میشود

 

می یابم امتداد جاپای تو را

ومی تازم تا سرزمینی

که می درخشی همچوخورشید

دیگر من از تبار خوش دلان خواهم بود

کنار روایتگران زندگی

زندگی خواهم نمود


+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:17 توسط س. ولی |



 

اتاقی ست مرا در دهکده ی سکوت

سقف ودیوارهایش خوب است

مسافر تنها

از توفان صحرا

ازشنریزه های سوزان

و بارانهای هولناک در امان است

اینجا دهکده ی تنهایی ست

در کوچه هایش چراغها را شکسته اند

و آدمها آشنا را به خوبی نمی شناسند

حتی که دیروزهم صدای همدیگر بودند

 

دیروزها امروزها میشوند

امروزها فردا

و فردا ها به راه شان شتابان

و باز مسافر تنهاتر

غریبانه تر وعاشقانه تر از هر روز

 

اینجا دهکده ی تنهایی ست

بادهای هراسان

گاهی گلهایش را نعش میدرد

سرو های سبز کنار جاده ها

حیران وساکت صف کشیده اند

 

اینجا دهکده ی تنهایی ست

گاهی میروم تا مرز و بوم خاطراتم

دوستانم بامن بود و مابودیم

همدم همدیگر

و تنهایی نا شناس

پر از بال و پر بودم

پر از جوش وتلاش بودم

 

و باز در ساعت تنهایی پرت میشوم

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 1:6 توسط س. ولی |



 

در آن روشنی ها

هیچ ظلمتی پیدا نبود

 

اما صدایی طنین انداز

نا آگاهانه به من میگفت

سفری در راه است

ومن، همسفرم خواهد بود

تا پیش از آن روزها

جدایی برایم یک خیال بود

و تنهایی مثل یک تندیس ایستاده

 

بی درنگ

هنگامه ی سفر آغاز شد

بی گمان

فصل جدایی از در رسید

تنهایی همسفرم شد

فریادی خاموش

وجودم را در آتش انداخت

قدرتی نا محسوس

فاصله را میان من و محبوب ایجاد کرد

اوکه همچون کوه استوار بود

ومثل دریا بی باک

درآن لحظه ی وداع

مرا دلداری میداد

نوازش ها میکرد

ومن به او باور میدادم

دوستدارانم با دیدگان پرآب

غریبانه نگاهم  میکردند

مراچاره ی نبود

جز خدا حافظی تا دیدار دیگر

اشک را با آتش بی پروا

در چشمانم خشکیده بودم

 

خدا یار شما تا دیدار دیگر

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 1:28 توسط س. ولی |




خبر خوش

خبر خوش بشنو

که برایت بگویم

سکوت را بشکن

ببین که بهار چه خرامان میرسد


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 11:49 توسط س. ولی |




همه از بهار می ستایند

جامه ی سبز بر تن

با پشمینه ی رنگینش

با آغوشی پر از نوید

بهارچه زیبا می تراود

سحر با نسیم دل آویز

هرصبا که هم نوا میشود

اخبار دشت ودمن می آرد

چه دلها می نوازد

مرغان نغمه ساز

دل آسوده وسرمست

در آن دوردستها

سبد سبد نغمه از بهار

چه جان فزا می سرایند

ومن

در حصار تنهایی

در گردباد زمانه گیرکرده ام

بهار را با دیدگان خسته حال

فقط در صفحه ی تقویم می بینم


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 11:47 توسط س. ولی |




مثل هیچ کس زندگی میکنم

مثل پرنده ای که لانه ندارد

سرگردانم

شعرهای سبز مرا خوناگین کرده اند

وطنم را ویران کردند

...

زبان ها چرا همه لال...؟

گویی همه را زولانه کرده اند...

...

عجب است

بیگانه چرت آزادی ما میزند

آزادی

هزاران تن بی خانمان شد

قتل هزاران بی گناه

فقر و ویرانگری را به ارمغان آورد

....

باز هم مثل هر روز

به امید فردای دیگر

صدای آزادی

باز هم فریاد مظلومی که چند کشته می دهد

کودکی را در آتش لانه میسازد

به کدامین گناه

جوابی ندارد

یا محکومش میکنیم

نفرین بر این دروغ ننگ آور

گوشها از فریاد های صلح، حقوق بشر وتروریزم لبریز شد

نوید صلح مردم را خسته کرده

وطنم را ویران نکنید

هم وطنم را دوست دارم

...

رحمی بر من اگر ندارید

وطنم را خون آلوده نکنید

هم وطنم را دوست دارم

...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 9:27 توسط س. ولی |



 

عاشورا یک حادثه نیست، بلکه نهضتی است که همراه خود پیام های بزرگی برای تاریخ بشریت آورده است. جریانی است که از یک نقطه شروع شده و در طول تاریخ امتداد یافته و مربوط به یک ملت و نژاد و فرهنگ خاصی نمی باشد.

اگر خوب به واقعه کربلا نگاه کنیم، متوجه خواهیم شد که بی شک یکی از اهداف سیاسی و اجتماعی نهضت امام حسین، مبارزه و مقابله با حاکم ظالم و به تبع آن تشکیل حکومت عادلانه و صالحانه بوده است، به همین علت امام حسین(ع) و یاران با وفای ایشان با شهادت خود توانستند پیام آزادی وعزت را به گوش جهانیان برساند.

امام حسین(ع) با شهادت خود:

زندگی به دور از بردگی و زبونی را به همه جهانیان نشان داد.

بنایی را پی ریخت که برای همیشه معبد اهل خرد و ایمان شد.

به انسان ها آموخت که می توان و باید که در برابر سالوس و ریا ایستاد و دین و اعتقاد راسخ را از توفان باورهای ساده و عوامفریبانه محافظت کرد.

به همه آموخت که نباید فریب خورد و او خود در این راه، از تمام هستی اش، مشعلی ساخت روشن برای هدایت دیگران.

 

قیام امام حسین(ع) تا آنجا در افکار و اذهان مردم جهان نقش بسته که این واقعه الگویی برای پیروزی حق بر باطل شمرده می شود، و بسیاری از مردم جهان با درس آزادگی امام حسین(ع) توانسته اند، خود را از دست بندگی نجات دهند.

از نگاه دیگر نهضت امام حسین(ع) در گام اول، به نهادینه شدن دین اسلام کمک فراوانی کرد چرا که با وجود انحرافات و کاستی ها، فساد و تبعیض و حکام نالایق و انبیای کذاب نوظهور، منع احادیث واقعی و کتابت احادیث جعلی و کم و زیاد کردن مناسک و احکام و اوامر دینی، اسلام نوپا به مشکلات هویتی و ساختاری فراوانی روبرو بود. گرچه علل دیگری نیز در ثبات و نهادینه شدن دین در طول تاریخ نقش داشته است، اما نهضت حسینی نه فقط در میان شیعیان که در میان فرقه های مختلف به احیای دین کمک فراوانی کرد.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 21:49 توسط س. ولی |



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 7:52 توسط س. ولی |



در آئینه نگاه می کنم

 

                           آئینه ای که مرا به تأمل می آورد

 

  چه خواهم دید؟

 

                     سالها گذشته اند

 

                                        و خواهند گذشت

 

  در چشمانم آتش حسرتی شعله ور شده است

 

                                                        به افسوس گذشته

 

  حال از آن گذشته چه در کوله بار خود دارم

 

                                                       نمی دانم

 

  به پاس راستگویی ...          

     آئینه را نمی شکنم

 

  آئینه چون روی تو بنمود راست                   

 

                                        خود شکن ، آئینه شکستن خطاست

 

  آیینه مال من است

 

            

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 17:58 توسط س. ولی |